تبليغاتclose
هاشور
  • عیدت مبارک گروه محبوب من سون7

  • سال 1391 مبارک

  • ایشاالله تو همین دقایق اول سال بیایی

  • راحت را ادامه میدهم.دست را بگیر

  • جای شما بسیار خالیست

منو اصلی
منوی اصلی
صفحه اول
آخرین اخبار

آرشيوي مطالب
درباره ي ما
جستجو در مطالب
ارتباط با ما



دوشنبه 01 خرداد 1391
تاريخ :

موضوعات سايت
مذهبی
سیاسی
اجتماعی
فرهنگی
اقتصادی
کوتاه ولی شنیدنی
کلیپ
تصاویر
برای دل خود
شهادت

مطالب تصادفي
محرم.صفر
ستاره
فاطمیه غریب تر از محرم
ما چقدر می ارزیم
2 ساعت عذاب

آرشيو
1391
1390

پیغام مدیر سایت
سلام دوست من به سایت هاشور خوش آمدید لطفا برای استفاده از تمامی امکانات

دانلود فایل , شرکت در انجمن و گفتگو با سایر اعضا در سایت ثبت نام کنید









فاطمیه غریب تر از محرم
دسته بندی : مذهبی , شهادت ,

سلام

ایام فاطمیه یکی از نعمت های الهی است

چه فرقی میکند برای شما که در فاطمیه اول باشید یا دوم

فاطمیه فاطمیه است

مگر غییر از این چیز دیگری می توان گفت

خوشحالی مان برای چیست فقط برای اینکه دهه اول به روایت اهل تسنن هست

مگر وحدت یادتان رفته

در خیابان ها

در کوچه ها کمی قدم بزنید کدام هیات (به غیر از شهرهای بزرگ)در این ایام پرچم اعزا به پا کرده است

غربت فاطمیه اگر از محرم بیشتر نباشید کمتر هم نیست

همان طور که سیدالشهدا فرمود"مردم بندگان دنیایند و دین بازیچه زبانهایشان است"

امروزه حکایت سخن دیروز سیدالشهدا را دارد

فاطمیه رو همه گذاشته اند برای دهه دوم

دهه اول یادت نیستیم یا زهرا(س)

اگر اجازه بدهید دهه دوم جبران میکنیم

ببخشید می خواهیم بر اصل شیعه بودن خود بمانیم

وحدت کلمه

و همه زیر پرچم اسلام جمع شدن هم که انگار بازیچه ی زبان هایم هست

چه کنیم که انهایی که شب های محرم تا 2 و 3 شب برون از خانه ها در مساجد برای غربت امام مظلوممان اشک میریزند دهه اول فاطمیه را فراموش کرده اند

عشق و حال ما  دین دارا ها به نظر شما دین دار عزیز در این ایام جای علامت بزرگی ندارد برای انهایی که متهمشان میکنید به بی حجابی*به هنجار شکنی

مگر خودمان با عشق حال کردن در این ایام(دهه اول) مگر این نیست که داریم حرمت را زیر پا می گذاریم

الان در این زمان ما با بی حجاب ها*با هنجار شکنان چه فرقی میکنیم

هر دو به نحوی خون به جگر فاطمه(س) میکنیم

یکی آشکارا 

و

دیگری پنهان شده در پشت نقاب های که برای خود ساخته ایم

نمی دانم جواب این سوال را باید از کدام مسئول یا بلد کار پرسید

نمی دانم فردای قیامت چطور میخواهیم به چشمان فاطمه(س) نگاه کنیم

(آقا ما اهل کوفه ایم! محبت مان با اهل بیت تا آنجاست که فقط به زندگی مان لطمه وارد نشود)




نویسنده : MASSUOD-Q2 بازدید : 27 بار نظرات ()


قلاده های طلا
دسته بندی : سیاسی ,

سلام

صحبتم را با شمایی شروع میکنم که ادعا آزادی بیان دارین من روی سخنم با شماهاست

شماهایی که خودتان را عالم به همه چیز میدانید

مگر خودتان نمیگویند همه حق حرف زدن دارن

همه حق ابراز وجود دارن

خب شما چطور قلاده ها طلا را ندیده تحریم میکنید

چطور!

شما که ادعا آزادی دارین

باز ما بهتر هستیم حداقل وقتی جدایی نادر از سیمین میآید من خودم به سینما میروم نگاهش میکنم

ولی

به فکر;کارگردانش احترام میگذارم

انتقاد میکنم

تحریم نمیکنم

شما قلاده های طلا را ندیده چطور تحریمش میکنید

چطور اینگونه بازیگران و کارگردان را به فحش میبندید یا خودتان میدانید حقیقت است یا احتمال میدهید تحت تاثیر فیلم قرار بگیرید

در آن صورت اول فکرتان را مستحکم کنید تا اینگونه از دیدن یک فیلم نترسید


نویسنده : MASSUOD-Q2 بازدید : 33 بار نظرات ()


قالی باف
دسته بندی : سیاسی ,

آقای قالیباف، "دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس رو"
آیا می شود از یکطرف چفیه به گردن انداخت و روی در و دیوار شهر گرفته تا بنرهای خیابانی، شروع به نوشتن احادیث کنیم و از طرف دیگر کارناوال رقاصی در پارک ها راه بیاندازیم؟!
راستی چند ماه پیش روی اکثر اتوبوس ها نوشته شده بود:« تذکر لسانی وظیفه همگانی» آقای قالیباف نمی خواهید به شعاری که خودتان سعی در ترویج آن داشتید عمل کنید؟!!

نویسنده : MASSUOD-Q2 بازدید : 46 بار نظرات ()


شهدا شما سخن بگویید
دسته بندی : شهادت ,


می خواهم قلم خود را متبرک و مزین به نام شهید کنم، اما کدام شهید؟! نمی دانم از که و از چه بنویسم. اما نیک می دانم که قلم، خود مرا فرا خوانده است تا در این فضا یعنی پادگان شهید محمودوند، از حماسه سازان تاریخ، چیزی برای این نسل بنویسم. ای که مرا خوانده ای! راه نشانم بده... 

از وقتی که چشمانم را باز کرده ام در تلویزیون تصاویری از شهیدان با چشمان من روبرو بود. سر هر کوچه به نام شهید مزین بوده و هست. در مدرسه معلمانمان از حماسه و افتخارات شهیدان برایمان حرف هایی می زدند؛ از خانواده های شهدا، از پدر و مادری که سه فرزند جوانشان را در راه خدا فدا کرده اند، می گفتند. این جوان ها حتما آرزوهایی وابستگی ها و علایقی داشته اند اما حرف امام خود را بر همه علایق خود ترجیح داده و خوب دانسته بودند که آن مرد خیرخواهشان بوده و از سرچشمه ی توحید الهام می گرفته است. دانسته بودند که دفاع از میهن در راه خدا افتخاری جاوید است، که در راه اعتقادات جان را فدا کردن ارزشمند است و از مولای خود حسین آموخته بودند که «مرگ سرخ به از زندگی ننگین است». همه ی این حرف ها و رفتارها را آنقدر شنیده و دیده ایم که بر اثر تکرار زیاد و گاها نا به جا ممکن است برای برخی ملال آور هم بشود. 

گفتن و شنیدن و نوشتن از انسان های حماسه ساز، مورد قبول تمام جوامع است. اما اگر درست و به موقع گفته نشود، باید منتظر اثرات منفی و حتی مخرب آن هم بود . یاد آن جمله ی زیبا از آن شهید عزیز افتاده ام که جنگ را درست بگوییم نه درشت. بعضی ها هم از حسن نیت چیزهایی که در این جنگ نبود را گفتند و نوشتند و آنچه بود نگفتند و ننوشتند... حال این سخن بگذار تا وقت دگر... 

اما امروز دیگر قلم توان نوشتن از این حماسه سازان تاریخ را ندارد شاید هم جرات نوشتن از آن را نداشته باشد. شاید یک شرم درونی باشد که خجالت بکشد وقتی فضای امروز جامعه را می بیند که عده ای هم هستند از شهدا خوب حرف می زنند اما مثل آنان خوب عمل نمی کنند، عکس شهدا را به در و دیوار اتاقمان می زنیم اما عکس رفتار شهدا عمل می کنیم! 

وصیتنامه های شهدا را چاپ می کنیم و برای دوستان و نزدیکانمان نقل می کنیم. اما گاهی یادمان می رود که عمل هم باید بکینم. امروز دیگر نمی خواهم از حماسه سازان که بخشی از صفحات تاریخ را روشن و آراسته کرده اند چیزی بنویسم . نه آنکه نخواهم، نمی توانم، به همین دلایل. 

امروز می خواهم خود و تمام دوستان خویش را به سکوت عمومی دعوت نمایم، چرا که هنوز شهدا برای ما حرف هایی دارند. حرفی به تازگی این حال و هوایمان، حرفی از جنس خودمان، حرفی نه در دهه ی ۶۰، حرفی دقیقا با حال و هوا و با در نظر گرفتن اتفاقات دهه ی ۹۰. 

از شهید بزرگوار و باصفا محمد ابراهیم همت ، درخواست دارم تا او با ما صحبت کند، تا ما علاوه بر لباس ساده و چفیه اش چیز دیگری هم از او به ارث ببریم، حتما جامعه ی امروز ما به اخلاص مثال زدنی اش محتاج است. 

از شهید سپهبد صیاد شیرازی عاجزانه خواستارم که او کمی برای ما و برای فرماندهان ما حرف بزند. آری! تو که خیلی بیشتر از ستاره های روی شانه ات، به ستاره های اخلاق و متانت و ستاره ی اهمیت دادن به نماز که از خدا گرفته بودی، می نازیدی. تو در سکوت و دور از حاشیه ها در پی اهداف اللهی خود بودی و بس. 

مگر من می توانم از شهید مظلوم بهشتی فرهیخته چیزی روی کاغذ بیاورم. او که هیچ گاه برای خود نسبت به دیگران امتیاز قائل نبود. او که خود را با پایین ترین کس از نظر سمت در قوه ی قضائیه برابر می کرد. از اینکه غذای دیگری برای او می آوردند و امتیاز ویژه برایش قائل می شدند حقیقتا عصبانی می شد. او که در مقابل تهمت های بی شرمانه در تلویزیون توسط عده ای صبوری نمود و شرح صدر داشت. او که شیفته ی خدمت بود نه تشنه ی قدرت؛ او که مظلوم بود و مظلوم رفت. 

از تو دکتر عزیز خواستارم! شما کمی برای ما حرف بزنی و از تعصب و جهالتمان باخبرمان سازی
ای مصطفای چمران عارف و عاشق! مگر می شود از تو حرفی زد که تو در مناجات خود تمام حرف ها را زده ای. تو که تمام امکانات و ابزارهای دنیا در اختیارت بود خیلی ها آرزوی مقام دنیایی تو را دارند و در تلاش وصف ناپذیری به سر می برند تا به جایگاه ویژه ی تو برسند. اما تو تمام این امکانات را رها می کنی و به جهاد در راه خدا می اندیشی. تو که از خدا طلب می کردی خدایا دوست دارم گمنام بمانم تا در کشمکش های پوچ و واهی مدفون نگردم. به خدا قسم از تو نمی شود گفت و نوشت ما که از تو فاصله ی بسیار زیادی داریم. تو ما را از این خواب بیدار و از توهم و تعصب دور کن. 

ای سید شهیدان اهل قلم مرتضی آوینی! تو که خود استاد قلم بودی چطور با این قلم از تو نوشت. تو که با قلم الهام گرفته از توحید زیبا برایمان نوشتی و گفتی پندار ما این است شهدا رفته اند و ما مانده ایم اما حقیقت آن است که شهدا مانده اند و زمان ما را با خود برده است. تکلیف را روشن کردی، حال که شما مانده اید و زمان ما را با خود برده است ما چه بگوییم؟ این پیام تو برای تمام ما رفته های به ظاهر مانده است. حال برایمان بگو ما می توانیم از شما جاودانه های تاریخ چیزی بگوییم؟ 

این شما هستید زنده و روزی خوار حقیقی الله. شما کمی با زبان ما از حال و هوای امروزیمان برایمان سخن بگویید. ما سعی می کنیم سکوت کنیم تا پند های جاودانه ی آسمانی تان را بشنویم...

...............................................

منبع: ستاد مرکزی راهیان نور

نویسنده : MASSUOD-Q2 بازدید : 67 بار نظرات ()


محرم.صفر
دسته بندی : مذهبی ,

محرم و صفر هم گذشت

شاید اصلا ندیدم که چه شد

کی آمد.کی رفت همیشه دلم برای گذشته های خوب تنگ میشود

یاد  ایامی که مملو بود از یاد حسین (ع) در هر مسجد و هر حسینیه و حتی هر خانه یاد حسین (ع) نزدیک است بخیر

  از لباس سیاه مردم ،

 از پارچه نوشتی ها از همه جای شهر یاد و توجه به حسین (ع) می بارد تا در این بارش نور خیس شویم

از ایرانی و غیر ایرانی مسلمان یا آزاده همه به عشق حسین سیاه میشود

شاید هم درکوچه خیابانی پیدا شوند کسانی که دلشان به رحم نیاید و شمر وار و یزید بار ادامه دهند راه خودشان را

نمی دانم مواظب بوده ایم چتر غفلت مانع خیس شدن مان در دریایی شدن مان ،همراه شدن مان نشود

محرم و صفر هم گذشت با صدا دلنشین تبل سنج هایش

با صدا آرمش بخشش نوحه ها و مداحی هایش

محرم صفر هم گذشت باید یک سال دیگر بمانیم انگار تا سیاهی شویم تا سیاهی پراهنهایمان و چادرهایمان بپوشاند سیاهی دلمان را تا زلال کند تا جرغه ای باشد برای خودمان برای شروعی دوباره

 محرم و صفر گذشت نمیدانم قدر دانستیم یا نه

باید تا سال بعد کاری کرد نشود محرم و صفر بیاید و به جای جلو عقب گرد کرده باشیم

باید شروع کنیم با

یا علی

با یا حسین

 غریبه ها هم اگر انقلاب کردند گفتند اثر حسین (ع) بود همین آقای گاندی را می گویم غیرت کنیم یک انقلاب در هند وجودمان براه بیندازیم و هر چه غریبه است بیرون کنیم ،

 تا کربلایی شدن یک یا حسین دیگر

نویسنده : MASSUOD-Q2 بازدید : 106 بار نظرات ()


خریدار اعتقاد
دسته بندی : کوتاه ولی شنیدنی ,

خریدار اعتقاد
اعتقاداتتان راچند می فروشید؟
خریدارم
پول خوبی میدهم

نظرتان عوض می شود

ما در هر صورت خریداریم
مقیم لندن بود

،تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد!
می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...
گذشت و به مقصد رسیدیم .
موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم .
با خودم شرط کردم اگر بیست پنس را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم!
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد .
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنس می فروختم!!
جالب بود
خوندی اصلا
برو حال کن که شیعه هستی
چون شیعه ها همی چیز دارن
پس
قدر بدون

نویسنده : MASSUOD-Q2 بازدید : 151 بار نظرات ()


ما چقدر می ارزیم

از کودکی همیشه به این فکر می کردم که ؛ چگونه می شود که انسان می میرد ؟؟؟

این فکر از قبل از دوران ابتدایی در سرم بود و در دوران نوجوانی به ایدئولوژی فکری ام تبدیل شد و به ثبات رسید

 

یادم هست در کودکی همیشه از این و آن می پرسیدم ، که چه وقت می میریم

پاسخ های شبیه به هم می شنیدم  مثلا اینکه : هر وقت بدن آدم از کار بیفته ، دیگه بدن نتونه کار کنه

اونوقت آدم میمیره ، مثلا اگه قلب نتونه کار کنه!

 

اما اینها جوابی نبود که من را راضی کند ، زیرا به من آموخته بودند که ما برای هدفی خواص

به این جهان آمده ایم و باید آن را دنبال کنیم

چگونه می شود بمیریم قبل از اینکه کارمان تمام شود؟؟؟؟

 

بعد ها آنقدر به این موضوع فکر کردم ، که به یک نتیجه ثابت رسیدم

و آن نتیجه این است :

ما آنگاه از این دنیا خارج می شویم ، که دیگر کاری برای انجام اش نداشته باشیم.

در واقع ما هر یک سهمی در این دنیا داریم ، برای انجام ماموریتی

هر وقت دیگر کاری برایمان نباشد ، ما باید خارج شویم.

حال انسان ها به دو دسته ی خوب و بد جدا می شوند

و در نظریه من ، آنها که خوب اند و معیار خدا را به دست می آورند

یعنی در طول زندگی به چیز هایی میرسند که خدا می خواسته است

و آنها در چیزی میان جبر و استقلال به آن دست می یابند

بعد از مامویت خود می میرند

...

نویسنده : MASSUOD-Q2 بازدید : 162 بار نظرات ()


2 ساعت عذاب

درس خواندیم تا برسیم اینجا

اینجا شروع دوباره برای ماست

برای مایی که از هیاهوی دبیرستان به پیش دانشگاهی و بعد از آن به دانشگاه آمدیم

به دانشگاه آمده ایم برای چه؟

بعضی ها به دانشگاه می آیند برای

درس!

 بعضی برای بحث!

و بعضی های دیگر برای دل خود می آیند ، برای خنده برای اذیت ها ، تیکه ها ، ضایع شدن 

ها و ضایع کردن ها

این نوشته براشتی آزاد از تفکرات کال یه دانشجوی ترم یکی یکی از دانشگاه های ایران 

اسلامیست.

کلاس 216

طبقه دوم واحد آموزش

ساعت 45/7 دقیقه صبح

وارد کلاس که شدم بوی خاک هوای اتاق را پر کرده بود

وجود صندلی های نا منظم و بهم ریخته نشان از اوضاع نابسامانی آموزشی می داد

نفر اول که وارد کلاس شد من وبعد دوستم بهنام بود

نفر سوم امد جنسش مخالف بود از آن افرادی بود که...

نمی توان زود قضاوت کرد اما در برداشت اول می توان گفت که ظاهر مناسبی نداشت

نفرات بعدی هم پشت سر هم آمدند و کم کم جمعیت به حدی رسیده بود که دیگر توانایی نگاه به 

چپ و راست را از من گرفته بود

اما مثل معمول انقراض نسل ما در بین جمعت مشهود بود

انواع مد لباس ، مو، آرایش را می توان اینجا دید

 از حجاب های کامل  تا ناقص در هر سوی کلاس موج می زد اینقدر نوع لباس ها متنوع بود 

که با وجود ما می شد براحتی یک شو لباس حسابی به راه انداخت

لباس های نو اتو کشیده که هنوز میشد  حس کرد تازه اند

جلد گرفتن کتاب

نوشتن اسم خود بر روی کتاب

درگوشی حرف زدن دختر ها

و تیکه های آقا پسرها آدم رو به دوران مدرسه می برد

آه

نمیدانم چرا در دانشگاه های ما وضعیت به این سمت کشیده شده است که حیا کنار رفته و راحتی جای او را گرفته است

مسئولین ما چرا خود را به خواب زده اید و کاری نمی کنید در این زمینه

مگر نمیبینید هنجار شکنی ها را

مگر نمیبینید که ناهنجار را هنجار میخوانند

انگار نمیبینید

انگار نمیبینید که ما هرچند توانسته ایم پله های ترقی علم را از سویی طی کنیم و رو به بالا برویم اما از سوی دیگر داریم پله های حرمت را رو به پایین یکی یکی بر میگردیم

اگر از روز نخست سعی میکردیم سخن معمار انقلاب امام خمینی را که فرمودند

اگر دانشگاه اصلاح شود مملکت اصلاح خواهد شد رو جدی می گرفتیمقطعا کارمون به اینجا نمی رسید

شما هم بیکار هستید. دلتان خوش است؛ عشق است زندگی “آقازاده” ها

دانشگاه  کیلویی چند است

الان دوره اسلام تنگه احد نیست. دوره اسلام تونل توحید است.

زنده باد اسلام مرفهین بی درد، البته اسلام ما اسلام مرفهین با درد است. به هر حال ما هم دردهای خودمان را داریم.

این همه سرمایه

مسعولین ما خوب هستند ،

 اکبر هم خوب است .

نظام آموزشی هم در امن و امان است

همه خوب هستند. ما هم خوبیم. شکر خدا. شما چطور هستید؟

این 2 ساعت برای من عذاب بود چون تمام این نوشته درون مخم رژه میرفتن برای شما را نمیدانم

اگر منظورم را نرساندم برا ما ببخشید


نویسنده : MASSUOD-Q2 بازدید : 165 بار نظرات ()


ستاره

دیگه خسته شده بودم

نگاه انداختم به ساعت گوشیم

۰۱:۱۵ بامداد

سرم رو بالا گرفتم

من این صحنه رو خیلی دوست دارم

همه شون روشن و زیبا

 

یاد این جمله ی کلیشه ای افتادم " من یه ستاره هم تو این آسمون ندارم "

 

یه لحظه فکرم رفت طرف خیلی چیزها

با خودم گفتم

ما ستاره های آسمون پدر و مادریم

اما داریم براشون چیکار می کنیم

 

حواسم پرت شد

ذهنم به یه حدیث قدسی رفت که :

فرشته ها از خدا در مورد نور هایی که روی زمین می دیدند

می پرسند

و خداوند پاسخ می دهد

اینان مومنان هستند که از این فاصله اینگونه می درخشند

 

 

راستی رو زمین از اون بالا چند تا نور می درخشه

آیا شب خدا ستاره داره!؟

نویسنده:احسان ریوا

نویسنده : MASSUOD-Q2 بازدید : 152 بار نظرات ()


مطالب گذشته

·

فاطمیه غریب تر از محرم »» چهارشنبه 23 فروردین 1391

·

قلاده های طلا »» دوشنبه 14 فروردین 1391

·

قالی باف »» سه شنبه 08 فروردین 1391

·

شهدا شما سخن بگویید »» شنبه 27 اسفند 1390

·

محرم.صفر »» پنجشنبه 06 بهمن 1390

·

خریدار اعتقاد »» یکشنبه 27 آذر 1390

·

ما چقدر می ارزیم »» چهارشنبه 16 آذر 1390

·

2 ساعت عذاب »» چهارشنبه 16 آذر 1390

·

ستاره »» چهارشنبه 16 آذر 1390

آمار کاربران

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟


عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

كاربران
احسان ریوا
behnam
جواد
massuod


مطالب محبوب
2 ساعت عذاب بازدید : 165
ما چقدر می ارزیم بازدید : 162
ستاره بازدید : 152
خریدار اعتقاد بازدید : 151
محرم.صفر بازدید : 106
شهدا شما سخن بگویید بازدید : 67
قالی باف بازدید : 46
قلاده های طلا بازدید : 33
فاطمیه غریب تر از محرم بازدید : 27

خبرنامه
برای اطلاع از آپیدت شدن وبسایت هاشور در خبرنامه عضو شوید تا جدیدترین مطالب به ایمیل شما ارسال شود

تبادل لينك هوشمند
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان هاشور وآدرس http://hashor.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :

پيوند هاي روانه
» هفت حامی (16)
» خبر ورزشی (13)
» امام خامنه ای (9)

لینک دوستان

مرجع قالب vcp
گروه سون
هفت حامی
نیمه پر
تیررس
راه ادامه دارد
راه اینجاست
سفارش قالب
ارسال لینک


خوراک سایت

طراح قالب

مترجم قالب

هاشور